سخنرانی خانم بستان بان در دانشگاه گلستان

userbo2050userbo2050
212 بازدید

سخنرانی خانم بستان بان در دانشگاه گلستان  به نام خدا باسلام و ضمن خوش آمد گوئی و آرزوی لحظات شیرین و شاد. در مقدمه لازم می دانم از مسئولین محترم دانشگاه خصوصاً جناب آقای دکترامینی وهمکارانشان که با احساس مسئولیت و علاقه مندی به جامعه و سرمایه های جامعه که همانا جوانان ما هستند. سعی در ایجاد ارتباط بین دانشگاه و بازار می کنند، سپاس گزاری نمایم.مطمئناً همه می دانیم که توسعه یک کشور­وابسته به اقتصاد آن کشور می باشد و کارآفرینی نقش اشتغال زائی و ایجاد ثروت و در واقع توسعه اقتصادی آن کشور را بازی می کند.در اینجا این افتخار به بنده داده شده که به عنوان یک کارآفرین با تجربه ، تجارب خود را با شما جوانان عزیز در میان بگذارم. شاید تاثیر کوچکی در نگاه و عملکرد آتی شما داشته باشد.-در ابتدا بهتر است مروری به تاریخچه زندگی خودم داشته باشم.زمانی که جنگ ایران و عراق شروع شد بسیاری از معاملات بهم خورد و از همه مهمتر سقوط ارزش پول ملی در برابر ارز خارجی و سپس از دست دادن قدرت خرید از سایر کشورها یا به عبارتی بهتر عدم امکان واردات کالا خصوصاً کالاهای اساسی بود. حاصل این عدم توازن بهم خوردن شاخص های درآمد خانواده ها با هزینه ها بود که برای جبران آن تلاشی بیش از فعالیت های قبلی لازم بود.خانواده هائی که تنها با نان آوری یک نفر از افراد آن اداره می شد دیگر نمی توانست هزینه های خود را جبران کند، درآمد کم شد، اقلام اساسی نایاب و بازارهای سیاه متولد، و گرانی روبه رشد روز افزون گذاشت.بدیهی است خانواده ما هم دچار مشکلات عدیده شد. جمع ما خانواده ای بود که از اشتغال دولتی ارتزاق می کرد و حقوق برای زندگی ما که چندان توقع مالی و بریزوبپاش نداشتیم تکافو می کرد.جوی آبی روان که آرامش و آسایش ما را تامین می کرد.با اغتشاش اوضاع، سرعت آب بیشتر و رنگ ان کدرتر شد و به کار و روش سابق بسنده کردن امکان پذیر نبود و راهی جز وارد گود شدن نداشتیم.مدتی گذشت دست روی دست گذاشتن و گلایه از زمین و زمان راه حل نبود. راهی ساده، کم هزینه، کم درآمد، بی سر و صدا ولی در حدی تامین کننده مخارج اصلی و در حقیقت شاید تنها تخصص من در آن زمان (ناگفته نماند در زمان ما رسم بود تمامی زنان خانه دار خیاطی بلد بودند) شروع به خیاطی کردم. سعی کردم کارم بسیار با کیفیت باشد و با توجه به افزایش تعداد مراجعه کننده نیاز به همکار پیدا کردم همان زمان بود که دانستم دانش و اطلاعات روز می تواند تغیرات چشمگیری در کار داشته باشد. لذا با آموزش و مراجعه به کارگاههای بزرگ سعی در گسترش کار خود کردم، حالا نیاز به همکار بیشتر داشتم و به این نتیجه رسیدم انرژی خودم را صرف کارهای مهم تر کرده و کارهای پیش زمینه ای را به همکارانم بسپارم و زمان بیشتری در اختیار داشته باشم.اتاقی که در منزل به این کار اختصاص داده بود بسیار کوچک بود و به مکان دیگری بنام کارگاه تولیدی نقل مکان کردم، این پروسه شاید حدود دو سال طول کشید و حالا من با گرفتن مجوزها و ورود به بازار یک تولد کننده بودم، به اعتقاد من موفقیت در حرفه کسب و کار به خود فرد بستگی دارد، عمده مسئله تعادل بین زندگی شخصی و کاری است. تمامی تلاش من این بود که این تعادل بهم نخورد. تولیدی می بایست مطابق سلیقه تمام باشد تا بتواند در بازار رسوخ کند، لباس راحت بچگانه بهترین گزینه بود، حالا با گسترش کار و اعتقاد به حذف واسطه با چند فروشگاه زنجیره ای قرارداد همکاری انعقاد کردم و غرفه هائی در اختیار من قرار گرفت، کم کم زمان آسایش من محدود شد ولی مهم نبود، شوق موفقیت و فرزند دانشگاهی و حقوق اندک بازنشستگی همسرم عواملی بودند که اجازه فکر خسته شدن را به من نمی دادند. من سعی کردم از تمامی اهرمها برای دستیابی به موفقیت استفاده کنم.در آن مقطع زمانی اثرات و خطرات جنگ بیشتر جامعه را در فشار و مضیقه قرار داده و کشور نیاز به ارز داشت، حصول ارز برای واردات مشروط به صادرات کالا شد.ارگانها و سازمانهای دولتی به میدان آمدند و سعی بر روان سازی صادرات کردند، و من با این تفکر که می توانم تحولی در زندگی خود و خانواده ایجاد کنم و با سعی در برداشتن قدمهای بزرگتر و مؤثرتر شروع به صادرات کردم، من نه آنچنان صنعتگر بودم که کارخانه ای تولیدی با کالائی مرغوب برای صادرات داشته باشم و نه آنچنان تخصصی که بتوانم رقیب صادر کننده های عمده کشورمان شوم. لذا خیلی موفق نبودم،پیشنهادهای ارسال میوه وسوسه انگیز بود، همه ما می دانیم که خداوند تبارک و تعالی نعمت را به کشور ما به معنای واقعی ارزانی داشته و در هر گوشه و کنار آن ثروتی انباشته گشته، لذا تغییر مسیر داده و راه صادرات میوه را انتخاب کردم.تغییرپذیری یکی از خصلتهای کارآفرینی است و من در اینجا حرکتی کارآفرینانه کرده بودم، گاهی فکر می کنم اگر تغییر مسیر نداده بودم شاید روند بهتری برای ادامه فعالیت من بود ولی وسوسه صادرات و جو حاکم در آن زمان و تشویق مسئولین تاثیر خود را گذاشته و مرا در جرگه صادر کنندگان قرار داد.فروش چرخ ها و وسایل خیاطی و تغییر محل و کلیه وسایل تولیدی برای من سرمایه اندکی فراهم آورد که با توجه به اینکه هنوز دیوارهای آهنین اتحادجماهیر شوروی فرو نریخته بود و تحریمی وجود نداشت، کشورهائی مانند انگلستان، آلمان و امارات اهداف مناسبی برای ارسال کالا بودند.دیری نگذشت که درهای کشورهای آسیای میانه با بازارهای بکر و تشنه گشوده شد، فرصتی بود و شرکت ما بزودی توانست در اقصی نقاط این مناطق جایگاه خوبی دست و پا کند، کارصادرات رونق گرفت ولی رفت و آمد تنهائی و یاد نداشتن زبان روسی مشکلات فراوانی برایم ایجاد کرد، و هنوز باورم نمی شود که چطور یکه و تنها بتوانم با شرکت های چند منظوره با پشتیبانی های مالی و کاری رقابت کنم، آنچنان در این کار پیشرفت داشتم که اجاره سردخانه و بکارگیری روزانه 30 تا 40 نفر جوابگوی کار من نبودند، حالا دیگر من یک صادر کننده نمونه استان بودم و پیوسته از تشویق ادارات ذیربط برخوردار بوده و احساس رضایت می کردم.اکنون خانواده سروسامان مناسبی پیدا کرده و از اینکه توانسته بودم قدمهای مثبت و مؤثری برای کشورم بردارم و نه در نوک پیکان جبهه جنگ بلکه در کنار آن در جبهه اقتصادی، بسیار خوشحال بودم و به آنجا رسیدم که توان اجرائی این فعالیت را دارم یعنی به معنای آنچه مورد بحث ماست، “کارآفرینی و ایجاد اشتغال” و در حقیقت افزایش رفاه و ایجاد ثروت، تصمیم گرفتم صورت اصولی تری به کار داده و بقول معروف تمام قد وارد گود شوم.پیشنهاد من مورد استقبال قرار گرفت و با زحمت و تلاش کارخانه ای مجهز برای سورت و بسته بندی میوه جات، با دوسالن صفر درجه و باسکول پنجاه تنی، دو دستگاه ساخت سبد پلاستیکی و تعداد کارمند ثابت 25 نفر و روزمزد 50 نفر با حضور استاندار وقت افتتاح شد.درآمد خوب بود و جوابگو و باغداران برای ارائه میوه با رغبت و تمایل با ما تماس می گرفتند. متاسفانه گردش سیاسی دولت معادلات را به هم ریخت (یعنی واردات میوه). و به این ترتیب طرح ما توجیه خود را از دست داد، پرتقال و نارنگی از مصر و پاکستان و ترکیه به ایران سرازیر شد، و آنها به دلیل داشتن امکانات فراوان توان رقابت را از ما گرفته بودند و حاصل تلاش و فعالیت ما را منفی ساختند.چاره ای نبود، اقدامی سریع، خوشبختانه با بنای زیبای کارخانه و تلاش ما هنوز کاربه تعطیلی نکشیده بود کارخانه به فروش رفت. حالا دیگر نگرش ما تغییر کرده بود، فعالیت را بصورت تجاری نگاه نمی کردیم و در عین حال بازنشستگی نیز شعار ما نبود.خوشبختانه استان ما استانی همیشه سرسبز و در تمام فصول قابلیت کشت را دارد. لذا با توجه به این نعمت خداداد و تجربه ارتباط با کشاورز گلخانهای مکانیزه با تکنولوژی پیشرفته راه اندازی که در حال حاضر به پرورش گیاهان داروئی مانند استویا و به لیمو پرداخته و با لطف و توکل خداوند عده ای بصورت ثابت و موقت بکار مشغول می باشند.من در اینجا روی سخنم با شما دانشجویان عزیز است. شما لشگر کارآفرینان و ایجاد کننده شغل در کشورمان هستید. تفکر و دیدگاه شما نه تنها سازنده سرنوشت شماست بلکه سازنده سرنوشت کشور نیز هست.آنچه از تجربیات دیگران به همراه آنچه علم می آموزید می تواند متحول کننده جامعه در همه سطوح اقتصادی- سیاسی و فرهنگی باشد. پایان نامه های تحصیلی شما برگ های زرین سرمایه این کشور است.من اکنون وقتی به زحمات و تلاش بی وقفه خود مراجعه می کنم کمبود و جای خالی دانشهای عنوان نشده و بکار نگرفته ای را می بینم که می توانست در مسیر کاری و زندگی من نقش اساسی داشته باشد.هرگز به این فکر نباشید که برای شروع کار نیاز به سرمایه دارید، سرمایه شما فکر و دانش و خلاقیت شماست، استفاده از دانش، انرژی، سرمایه و شکست ها و موفقیت های دیگران اهرم هایی برای دستیابی به موفقیت هستند به شرط استفاده به موقع از آنان، هر حرکتی الزاماً با موفقیت همراه نیست برای موفقیت باید زحمات زیادی کشید اگر من و امثال من اینجا هستیم بدلیل مجموعه موفقیتها و شکست هایی است که تجربه کرده ایم.همانطور که گفتم موفقیت در حرفه کسب و کار به خود فرد بستگی دارد، باید بپذیرید که سهم و مسئولیت مهمی در تعهد شماست، با نگاه کارآفرینانه در اقتصاد کشور و جهان تاثیر بگذارید. 

دسته بندی کار آفرینی
اشتراک گذاری

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − 9 =

رهگیری پستی

پرداخت آنلاین

نماد اعتماد الکترونیکی بستانه

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.

ورود به سایت